رادین جانرادین جان، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

رادین، نفس زندگی

نامه پنجاهم .... اندر احوالات رادین

رادین جون الان حدود دو هفته ای میشه که فقط راه میری. از حالا دلم برای چهار دست و پا رفتنت تنگ شده ، گرچه خیلی دوست داشتم راه بیافتی، ولی خوب آدم دلتنگ این دورانها هم میشه غذا خوردنت یه چند وقتیه اصلا تعریفی نداره. موندیم چطوری بهت غذا بدیم عزیزم. راستی شما نی نیها چرا انقدر با غذا خوردن مشکل دارید !!! اصلا دلتون نمیاد یه چند دقیقه برای غذا خوردن بنشینید و دوست دارید مدام بازی کنید. امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشی پسر نازنینم. راستی عزیزم سی دی بی بی انیشتن رو هم برات خریدم و عاشق برنامه اشکالش هستی و تا آقا شیره میاد کلی ذوق میکنی و همچین زول میزنی به تلویزیون که هیچ چیزی نمیتونه هواست رو پرت کنه در ضمن بلاخره موفق شدیم فر...
21 تير 1391

نامه چهل و نهم .... مرواریدهای دیگه رادین

پسر گلم، دو سه روزی میشه که دو تا دندان دیگه درآوردی و حالا شش تا دندان داری. مبارک باشه عزیزم. الان دیگه معنی خیلی از کلمات رو متوجه میشی. مثلا وقتی بهت میگم سرت رو بزار رو دوش مامان، سرت رو میزاری. الهی قربونت برم. راه رفتنت هم خیلی بهتر شده و عصرها در پارک در حالیکه دستت گرفته میشه قدم میزنی. اگه عجله داشتی باشی که به جای برسی همون حالت چهاردست و پا میری در غیر اینصورت میایستی و قدم برمیداری.  ...
1 تير 1391

نامه چهل و هشتم .... راه افتادن رادین گلمون

رادین جونم سلام عزیز دلم شما در تاریخ 91/3/25 در حالیکه 13 ماه و 19 روز سن داری شروع کردی به راه رفتن. وای خدای من انقدر ذوق کردم وقتی دیدم حدود ده قدم راه رفتی. راستش دقیقا بعدازظهر بود که من میخواستم آمادت کنم برای گرفتن عکس واسه یه مسابقه در نی نی سایت با عنوان آتلیه خانگی مامان که با توجه به اینکه سرم پایین بود ولی احساس کردم که از جلوی درب اتاق خودت تا در حمام رو بدو بدو رفتی. تا به خودم بیام ببینم چیکار داری میکنی رسیدی نزدیک در حمام و افتادی زمین. الهی مامان فدات بشه که انقدر ذوق زدم کردی. راستش چند وقتی میشد که ایستادنت خیلی خوب شده بود و گاهی در حد دو سه قدم میرفتی، منتها یه ترسی در وجودت بود که اجازه نمیاد قدم بردا...
26 خرداد 1391

نامه چهل و هفتم .... سیزده ماهگی رادین جونم

عزیز دل مامان، 13 ماهت رو هم تمام کردی و وارد چهاردهمین ماه تولدت شدی به سلامتی. شکر خدا سرماخوردگی شدیدی که پیدا کرده بودی تموم شد و تونستیم ببریمت و واکسن دوازده ماهگی رو زدی. خدا رو شکر این واکسن اصلا اذیتی نداشت و مثل واکسنهای سابق تب و درد نداشتی عزیز دلم رادین جونم از تاریخ 2/25 شما تونستی دو سه قدم برداری . ولی هنوز یه ترسی تو وجودت هست که تمایلی نشون نمیدی به راه رفتن و هر زمان هم که میخوایم باهات تمرین کنیم بعد از چند قدم کوتاه خودت رو میندازی زمین که بری سراغ شیطنتات. در واقع هم شیطنتات اجازه نمیده که تمرین برای راه رفتن داشته باشی. چند روز پیش هم با بابایی رفتیم برات یکسری خرید کردیم که جزو خریدها یک واکر هم هست که قر...
12 خرداد 1391

نامه چهل و ششم .... مراسم تولد و سرماخوردگی شدید رادین

عزیز دلم کلی حرف برای نوشتن دارم. اول از همه باید بگم که جشن تولد مختصری که برات گرفتیم شب هشتم اردیبهشت منزل بابابزرگ شد که شما متاسفانه اصلا حال و حوصله نداشتی و ما به سختی تونستیم چند تا عکس ازت بگیریم و از عکسات هم مشخصه که حال خوشی نداری. بعد از جشن زمانی که میخواستم بخوابونمت دچار تب شدی و بهت استامینوفن دادم ولی متاسفانه صبح باز تبت برگشت و با بابایی بردیمت دکتر. آقای دکتر دارو دادند ولی شما دو روز بعد از اتمام تبت بدنت کلی جوشهای ریز زد طوریکه نگران شدیدم نکنه خدای نکرده دچار سرخک شده باشی که اقای دکتر گفتند نه این بیماری به خاطر یه ویروس جدیده. خلاصه این موضوع بعد از گذشت پنج روز به پایان رسید و به خاطر بیحالی که داشتی مت...
20 ارديبهشت 1391

نامه چهل و پنجم .... یکساله شدن پسر نازنینم

تولدت مبارک عزیز دل مامان و بابا رادین گلم باورم نمیشه که یکسال گذشت و تو نازنین پسرم حالا شدی یکساله.  دقیقا پارسال در همین لحظه من بیمارستان بودم و شما 40 دقیقه دیگه به دنیا اومدی. از ساعت 9 شب مدام دارم اون لحظات رو با خودم تداعی میکنم و غرق در شادی میشم. واقعا یادش بخیر. وقتی برای اولین بار چهره نازنیت رو در اتاق عمل دیدم و حالا اون چهره نوزادی شیرین تبدیل شده به یه چهره خوشگل و دوست داشتنی.  رادین گلم، این یکسال خیلی زود برامون گذشت . گذر زمان رو با تو نازنین اصلا نمیشه احساس کرد. لحظاتی که مطمئن هستم بعدها خیلی یادش خواهم کرد و مدام دلتنگیش رو میکنم. همین حالا هم وقتی عکسها و فیلمهای مربوط به چند ماه پیش ...
6 ارديبهشت 1391

نامه چهل و چهارم .... رادین عزیزم، اولین عیدت مبارک

عزیز دلم با کلی تاخیر برات مینویسم. امسال اولین عیدی بود که شما در کنار من و بابایی عزیز بودی. خدای مهربون رو شکر میکنم که شما نازنین رو امسال در کنار خودمون داشتیم. لحظه سال تحویل حدودا 8:45 صبح اول فروردین بود. متاسفانه نتونستی در کنار سفره هفت سین باشی، آخه توی یه خواب ناز بودی که دلم نیومد بیدارت کنم و بدخواب بشی. عزیزم، قبل از شروع عید فقط نگران شما بودم که از عید دیدنیها خسته نشی. همون روز اول چند تا مهمون داشتیم و چند تا مهمونی رفتیم که متاسفانه همه مهمونیها رو شما گریه کردی. بعد از چند دقیقه آروم میشدی ولی کاملا مشخص بود که توی جمع راحت نیستی. ولی خوشبختانه از روز دوم بهتر شدی و یه حدود برات عادی شد. عیدی هم سیصد هزار تومان ...
15 فروردين 1391

نامه چهل و سوم .... ده ماهگی رادین

    گل پسرم ۴ روز دیگه ده ماهگیت هم تموم میشه. این ماه هزار ماشالله کلی شیطون شدی .از صبحی که از خواب بیدار میشیم بنده همینطور دنبال شما راه میافتم که خدای نکرده سرت به جایی نخوره و وقتی از جایی میگیری و بلند میشی کنارت میشینم که نیافتی. عزیز دلم دندان چهارمت هم فردای روزی که دندان سومت دراومده بود تیزیش مشخص شد و الان شما ۴ تا مروارید خوشگل داری و لثه ات باز متورم شده و قراره دو تا مروارید خوشگل دیگه هم دربیاند. قربونت برم همین دندون درآوردنتات باعث شده اونطور که باید وزن اضافه نمیکنی. البته دکترت طبیعی میدونه و میگه همین چند گرم ناچیزی هم که زیاد میکنه باز خوبه. راستی عزیزم چند سال پیشا که خود بابایی بچه بود، بابابزرگ ا...
2 اسفند 1390

نامه چهل و دوم .... مروارید سوم رادین

رادین نازنین، چند روزه که نه ماهگیت رو سپری کردی و وارد ماه دهم زندگیت شدی. چه زود داره میگذره عزیزم. حدودا سه ماه دیگه یکساله میشی به سلامتی. دندان سومت هم از تاریخ ۹/۱۱نیش زده و تیزیش کاملا مشخص شده. مبارک باشه مروارید سوم. امیدوارم دندانهای دیگه هم به سلامتی و راحتی دربیاند گرچه خودت از زمانی که شروع به دندان درآوردن کردی مدام لاغر میشی و من و بابایی کلی نارحت این لاغر شدنهای شما هستیم ولی خب چاره ای نیست گلم. دیگه فقط چهار دست و پا میری و خودت هم ذوق میکنی از این حالت رفتن و ایستادنت. منتها ما مدام باید کنارت باشیم که خدای نکرده نیافتی و سرت به جایی نخوره. به برنامه های تلویزیون خیلی علاقه نشون میدی مثلا برنامه پنگول رو خیلی ...
11 بهمن 1390

نامه چهل و یکم .... توانائیهای جدید رادین از جمله چهار دست و پا رفتن

گل پسرم سلام مامانی شما در تاریخ ۲۷/۱۰ ساعت ۹ شب برای اولین بار چند قدم چهار دست و پا رفتی. با بابایی کلی ذوق زده شده بودیم. دوباره سینه خیز شدی. ظاهرم سینه خیز رو بیشتر دوست داری. ولی از اون روز به بعد یه حدود چهار دست و پا میری و باز سینه خیز  میشی ولی در هر صورت یاد گرفتی. خیلی مواقع عزیزم از حالت چهار دست و پا شروع میکنی به نشستن و بازی کردن. خدا رو شکر این توانایی رو هم یاد گرفتی. روی دو زانو هم خوب میشینی ایستادن رو هم خیلی دوست داری و همش سعی میکنی از ارتفاعی که قدت میرسه بگیری و بایستی. در ضمن دو تا دندون بالایت هم متورم شده. امیدوارم راحت دربیاند عزیزم تا اذیت نشی. دست دادن رو هم یاد گرفتی و ما هم ...
1 بهمن 1390